تبليغاتX
جوان - عشق - انحراف

جوان - عشق - انحراف

عشق جواني

فلک کور است و دل رنجیده در گور است

فلك كور است ودل رنجيده درگور است

صداي خنده....

زكوي دلبرم امشب صداي ساز مي آيد ,دلم بي وقفه مي سوزد,نمي دانم چرا؟وقت تنگ است ولي ترسم,قدم لرزان به سوي كوچه مي ايم وبا خود زير لب آهسته مي گويم:خدايا ترس من از چيست؟عروس جشن امشب كيست؟صداي هلهله با شيخ عاقل مي شود خاموش,صداي شيخ مي آيد :وكيلم من؟عروس خانم وكيلم من ؟صداي آشنا از اوست,مبارك نيست بگوييد دروغ است....آنچه شنيدم دروغ است,نگار من عروس جشن امشب نيست,ولي افسوس...صداي نعره ام در ساز مي ميردودامادش خوش و شاد از نگارم بوسه مي گيرد.

فلك كور است,خداي من زبان در اين زمان كور است,خداي من كه مي گويد كه مي گويد كه انسان ساكت و آرام بنشيند؟اگرمردم نمي دانند تو اي ناديده مي داني,همين دختر كه امشب بله مي گويد,قسم مي خورد عروس ماست,عروس حجله گاه ماست,چه شد آن عهدوپيمانش؟چه شد آن قسم هايش؟گمان دارم تو هم با نو عروس خويش گرم عشرت و نوشي ,اگر نه خدا اين صحنه را مي ديدوخاموش مي گرديد؟من امشب سخت بيمارم,رفيقان باده برداريد بياريدش به بالينم ,من امشب از همه بيزار بيزارم...مرا تنها با خداي خويش بگذاريد,شما اين را نمي دانيد عروسي را كه سوي حجله مي بينيدتا ديروز نگارم بود,در آغوشم قرارم بود,نمي دانم,همين امشب كنارم بود,جغدان امشب به روي بام من نمي خوانند,همين فردا اگر خورشيد پر گيرد,دلم تا اوج دل تنگي دوباره بال مي گيرد ,چرا اين آسمان امشب نمي بارد,براي گريه كردن يك بهانه لازم است,اين بهانه..پس چه مي خواهد دلم؟فلك كور است,دلم رنجوروحيران است,چرا مردم ره آن خانه را با شوق مي پويند؟در آن خانه به جز نفرت چه مي گويند؟نگارم شادوخندان است,دروديوارهاي كوچه چراغانيست ودر من حجله گاهي وسوسه باران,خداوندا:به دامادش بگو عهدش مبارك نيست,من امشب سخت بيمارم,من امشب از همه بيزار بيزارم..........

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1388ساعت 19:21  توسط پریسا  | 

سرنوشت...

چي اومد بر سر ما ,اينجوري دلگير شديم

من و تو عروسك بازي تقدير شديم

حيف كه اون افسانه ها هيچ كدومش راست نبود

توي زندگي با ما هيچ كسي روراست نبود

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1388ساعت 19:20  توسط پریسا  | 

بریز ای اشک ناکامی

بريز اي اشك ناكامي

بريز از بي سرانجامي

كه نفرين دل و قلبي شكسته

پس اين بي سرانجامي نشسته

كه آه سينه سوز مهربوني

سرراه مرا از پيش بسته

دلم رنجيده از زخم زبونها

به ظاهر مهربوني ديده از نامهربونها

خيال كردم يكي دل سوزمونه

براي گريه هام دل مي سوزونه

خيال كردم يكي داره هواي كار ما رو

اگه مونديم تواين كار زمونه...

 

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1388ساعت 19:19  توسط پریسا  | 

ای ستاره ها...

اي ستاره ها كه بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد

اي ستاره ها كه از وراي ابرها

بر جهان ما نظاره گرنشسته ايد

آري اين منم كه در سكوت شب

نامه هاي عاشقانه پاره مي كنم

اي ستاره ها اگر مدد كنيد

دامن از غمش پر از ستاره مي كنم

با دلي كه بويي ازوفا نبرده است

جور بيكرانه و بهانه خوش تر است

اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من

ديگر آن نشاط ونغمه وترانه مرد

اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او

آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد

جام باده سرنگون وبسترم تهي

سرنهاده ام به روي نامه هاي او

سر نهاده ام كه در ميان اين صعود

جست و جوكنم نشاني از وفاي او

اي ستاره ها ,مگر شما هم آگهيد

از دورويي وجفاي ساكنان خاك

كاين چنين به قلب آسمان نهان شديد

اي ستاره ها,ستاره هاي خوب وپاك

من كه پشت پا زدم به هرچه هست ونيست

تا كه كام اواز عشق خود روا كنم

لعنت خدا به من اگر به جز جفا

زين پس به عاشقان باوفا كنم

رفته است ومهرش از دلم نمي رود

اي ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست

ايب ستاره ها, ستاره ها,ستاره ها

پس ديار سبز عاشقان كجاست؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1388ساعت 19:18  توسط پریسا  | 

مرگ

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست

ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1388ساعت 19:17  توسط پریسا  | 

مسافر

چورخت خويش بربستم از اين خاك همه گفتند با ما آشنا بود

وليكن كس ندانست اين مسافر,چه گفت وبا كه گفت واز كجابود...

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1388ساعت 19:16  توسط پریسا  | 

بعداز رفتن تو دریا چه بغضی کرد.....

شبي از پشت يك تنهايي نمناك وباراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.پس از يك جست وجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس,تورا از بين گلهايي كه در تنهايي ام روئيد ,با حسرت جدا كردم,وتودر پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:دلم حبران و سر گردان چشمانيست رؤيايي ومن تنها براي ديدن زيبائي آن چشم,تورا در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم,همين بود آخرين حرفت.....ومن بعد از عبور تلخ و غمگينت ,حريم چشمايم را ,به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد ,وا كردم,نمي دانم چرا رفتي؟؟؟؟؟نمي دانم چرا ؟؟؟شايد خطا كردم...................وتو بي انكه فكر غربت چشمان من باشي ,نمي دانم كجا؟با كي؟چرا رفتي؟وبعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد...

 

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1388ساعت 19:15  توسط پریسا  | 

نازنین

مرگ من هم رسد ,يك روز دانم نازنين

سرد مي گردد,نگاه ناله خوانم نازنين

كنج مي خانه ,اجل روزي سراغم مي رسد

انتظارش مي كشم,هر شب به جانم نازنين

يك وجب خاك كبود وقطعه اي سنگ سياه

مي كندديگر ز دنيا بي نشانم,نازنين

تا كه مانده يك دمي باقي ز عمر تلخ من

يك شب آهسته بيا تا آشيانم,نازنين

بس كه ديرت گشته ترسم راه ما گم كرده اي

هر شب از اين شوم خاطر,دل گرانم نازنين

فال حافظ چون زدم داد از غم تنهايي ام

گشت از بدكامگي قسمت كه خوانم نازنين

مرگ من هم ميرسد يك روز در تنهايي ام

چون غروب از ره رسد من هم نمانم نازنين

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1388ساعت 19:14  توسط پریسا  | 

فدای عشق

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد

فريبنده زادوفريبا بميرد

شب مرگ تنها نشيند به موجي

رود گوشه اي دور وتنها بميرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

كه خود در ميان غزل ها بميرد

گروهي برآنندكاين مرغ شيدا

كجا عاشقي كرد ؟آنجا بميرد

شب مرگ از بيم آنجا شتابد

كه از مرگ غافل شود تا بميرد

چوروزي زآغوش دريا برآمد

شبي هم در آغوش دريا بميرد

تودرياي من بودي آغوش واكن

كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1388ساعت 19:13  توسط پریسا  | 

تنهایی

در عشق اگر عذاب دنيا بكشي

با اشك به ديده طرح دريا بكشي

تا غربت من هزار فرسنگ بيني

تنها نشدي كه درد تنها بكشي

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1388ساعت 19:12  توسط پریسا  |